قصه‌‌های کافه سینما

خیلی گناه داشت پسرک! تنها کاری که ازش برمی‌اومد همین بود که سرشُ بندازه پایین و صورتش رُ بگیره. آخه بنده خدا که کاری نکرده بود تا اونجایی که من و بچه‌ها دیدیمشون.

قصه گو: رضا سرلک
تصویرسازی:محبوبه یزدانی

شکم‌پرست

شکم‌پرست
جمعه ۴ اسفند ۱۳۹۶ [قصه‌‌های کافه سینما ...]

خیلی گناه داشت پسرک! تنها کاری که ازش برمی‌اومد همین بود که سرشُ بندازه پایین و صورتش رُ بگیره. آخه بنده خدا که کاری نکرده بود تا اونجایی که من و بچه‌ها دیدیمشون.

خیلی گناه داشت پسرک! تنها کاری که ازش برمی‌اومد همین بود که سرشُ بندازه پایین و صورتش

رُ بگیره. آخه بنده خدا که کاری نکرده بود تا اونجایی که من و بچه‌ها دیدیمشون. فقط و فقط به این خانم محبت می‌کرد. چندماه می‌شد که روزهای چهارشنبه بعد از کلاسِ زبان فرانسه

می‌آوردش پیش ما که غذایی بخورند و گپی بزنند. گاهی حرف از گذشته با هم می‌زدند؛ گاهی حرف از امروز و گاهی هم از آینده.

تازه یادم می‌آد که سرِ تولدش ده تا میز رزرو کرده بود و همه دوستای صمیمی دختره رُ دعوت کرد و کلی غافلگیر شد. حقیقتش اینجا، توی کافه‌سینما که جز محبت و خوبی ندیده بودم که بهش بکنه ولی عجیب توی گوشش خورد! رنگش سرخ شده بود مثل لَبو و سرش هم از خجالت پایین بود و نمی‌تونست بگه که صورت حساب رُ برام بیارید.

ولی جالب تر از همه مردمِ همیشه در صحنه بودند که شروع‌کردند به خیال‌بافی. یکی می‌گفت که خیانت کرده بهش؛ یکی می‌گفت کات‌کردن و دختره از حرصش زد تو گوشش و... .

ولی راستش من فکر نمی‌کردم که موضوع همچین چیزی باشه. تو حال خودم بودم که ناگهان دختره باز یه‌دونه دیگه زد تو گوش پسره و گفت دفعه آخرت باشه... .

سیلی دوم رُ که خورد بلند شد و گفت ببخشید الان یکی دیگه واسَت سفارش می‌دم. ولی اون رفت و پسره هم آروم و خجالت‌زده نشست پای خوردن سوپ و به نگاه‌های قاضی‌گونه‌ی آدم‌ها یکی‌یکی نگاه می‌کرد.

منم رفتم سرِ میزش و بهش گفتم چیزی نیاز ندارین؟! چرا غذاتون رو میل نمی‌کنین؟! دوست ندارین؟!

گفت: «چرا دوست دارم؛ مرسی! فقط اون خانم رفت؟!» منم بهش گفتم آره، ولی خیلی عصبانی به نظر می‌رسید و کارش هم با شما زشت بود تو جمع. مگه چی شده بود؟!

گفت:‌ «همه‌اش تقصیر شماست! من نمی‌دونستم آدم وسواسی هستش. داشت سوپ می‌خورد که دلم هوس‌کرد یه قاشق از سوپش بخورم. یه قاشق خوردم که زد تو گوشم و گفت خیلی کثیفی! بعدش دید من خونسرد دارم از سوپش می‌خورم بازم منو زد!

فکر کنم حالا خیلی ازم عصبانی باشه ولی خب، نتونستم جلوی شکمم رو بگیرم.»