اخبار

| پاتریک سارا را دو تا قلب |

| پاتریک سارا را دو تا قلب |
شنبه ۵ آبان ۱۳۹۷ [آرشیو اخبار ...]

 مارال دوستی، نویسنده رادیو و تلویزیون، در یادداشتی اختصاصی با تمجید از بازیِ الهام پاوه‌نژاد در نمایش «کافه‌پولشری» آن را مونودرامی دانست که تاکید بر ارزش‌های انسانی دارد و می‌تواند با هر زبانی و هر ملتی ارتباط برقرار کند.

به گزارش روابط‌عمومی کافه‌سینما، متن یادداشت مارال دوستی به این شرح است:
 زن به دنیا آمدن با زن ماندن متفاوت است. اولی یک اتفاق بیولوژیک و دومی یک تصمیم سخت است. الهام پاوه نژاد بازیگر جاندار و جان بخشی است او به نمایندگی از تمام زن‌هایی که احساسشان را پشت کارهای روزمره‌شان پنهان می‌کنند «کافه پولشری» را زندگی می‌کند.
 
مونودرام «کافه پولشری»اجرایی«پرسوناژ محور»و همزمان «تماتیک و موضوع محور» از کار درآمده که ژانرش «تراژدی رمانتیک» است. نویسنده اثر «آلن وتز» مونولوگ را با چینش حس‌های مختلف خلق کرده که تاکیدی بر ارزش‌های انسانی دارد و می‌تواند با هر زبانی و هر ملتی ارتباط برقرار کند. اما به همین اندازه باید اعتراف کرد اجرای این نمایش کار ساده‌ای نیست.
 
 
بازیگر این دست نمایش‌ها باید روانشناس خوبی باشد، رفتارشناسی بداند، بداهه بلد بوده و به شکاف‌های شناختی توجه کند. او باید احساسات منفی فرد را از گریز ارتباط‌گیری تشخیص دهد. حالا به این ترکیب سخت، شوخ طبعی، خودآگاهی، تنظیم احساسات فردی و آگاهی اجتماعی را نیز اضافه کنید.
نمایش در یک کافه اجرا می‌شود.
تا همین‌جا یعنی مخاطب این نمایش می‌تواند راحت باشد دست به گوشی ببرد با بغل دستی‌اش حرف بزند، نخندد، نابه جا بخندد، از این‌که مورد ارتباط قرار بگیرد خوشش نیاید، دلش بخواهد مورد ارتباط قرار بگیرد و صدها تناقض دیگر.
الهام پاوه‌نژاد زنی بیوه به‌نام «پولشری» را بازی می‌کند. پولشری نه تنها برای امرار معاش بلکه برای هم‌صحبتی بیشتر و درک شدن کافه‌چی شده است. او شبیه بسیاری از زنان دنیا تنهاست. این تنهایی ربطی به «در ازدواج» بودن یا بیوه شدن ندارد. این تنهایی از عدم همدلی بر می‌آید. چه بسیارند زنانی که تنها هستند در عین مادر یا همسر بودن. «پولشری» تنهاست، حواسش به همه است، دلش می‌خواهدخودپسند باشد و خودش را بی‌دل و حواس معرفی کند اما لایه‌های زیرینش خلاف این معرفی است. او آن‌چیزی که نشان می‌هد نیست بلکه آینه رفتاری است که با او شده. شاید بتوان ادعا کرد «کافه پولشری» یکی از زنانه‌ترین نمایش‌های چند سال اخیر است. او عاشقی است که نباید، تنهایی است که نباید، غمگینی است که نباید، اهل معاشرتی است که نباید و از همه شاعری است که نباید باشد.یکی از مهم‌ترین نکات بازی روان و بی‌نظیر «پاوه‌نژاد» در تزریق همین نباید‌ها به نمایش است. او هرازگاهی به بهانه‌های مختلف با هیجان و عجله‌ای که ترس از دست دادن گوش را بازگو می‌کند برای مخاطب شعر می‌خواند و بعد از هر شعرش به جای همه خودش را تحسین می‌کند. این لحظه «درام پسندیدنی » اشکال بی‌نزاکتی برخورد اجتماعی را نشان می‌دهد. این اشکال در دو صورت پیش می‌آید، بی‌توجهی همه یا توجه گرفتن از کسانی که نمی‌خواهی.
شاعر ما در طول نمایش کم کم با ما صمیمی می‌شود از بی‌مهری‌های مشتریان، بی‌توجهی‌ زنی که هر صبح بدون نگاه کردنش قهوه سفارش می‌دهد و درنهایت از عشق حرف می‌زند. عشق او مردی است مرموز که گوشه کافه همیشه برای اوست مثل قلبی که برای کسی سند بزنی.بازی الهام پاوه‌نژاد را در این روایت از دست ندهید، او بیش از اندازه سرگرم کننده شما را بازی می‌دهد. به خودتان می‌آیید و می‌فهمید نمایش دیده‌اید، بازی کرده‌اید، خندیده‌اید، تامل کرده‌اید و از همه مهم‌تر زندگی کرده‌اید‌. «کافه پولشری» شبیه یک دورهمی دوستانه است با این تفاوت که شما مسئولیت خاصی جز کیف کردن ندارید. در جایی از نمایش پولشری می‌فهمد روی یکی از میزهای عزیز کافه عزیزش، جوانی نامه عاشقانه نوشته. کافه‌ها همیشه همین‌اند. راستش از نظر نگارنده کافه‌ها صندوق‌های پست‌اند و میزهای کافه نامه‌های عاشقانه‌ای هستند که پایه دارند. نامه‌هایی، چوبی یافلزی.…